X
تبلیغات
رایتل

این مجموعه را فرزند عزیزم سعید با همکاری دیگر فرزندان خوب مادر فراهم آورده است با پس زمینه ای از شعر شهریار به زبان خودش.

از اینجا می توان خواند و شنید

نظرات (1)
دوشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 09:43
همین الان خواندن یادنامه تمام شد ...
سرّ بودن و نبودن ما را به خود سخت مشغول می دارد.
این که کهنه کجا می رود؟ نو ز کجا می رسد ؟
«آن» و «لحظه» چقدر ارزشمند است؟
ما مالک خود نیستیم. چه بسا اگر مالک خود بودیم هم روزی خود را می کشتیم. امّا نه آمدنمان با خودمان است و نه رفتنمان را می دانیم.
امّا تذکّر به این نکته ما را شاد و سبکبال می کند. ما را وا می دارد، «مجبور»مان می کند آرام باشیم.
که پایان، مرگ است. نیستی است. و چه بسا از فرط هستی، نیستی بنماید. جایی که نه رنجی هست و نه تعدّدی و نه تضادّی و نه تزاحمی و نه فراق و سوختنی.

آقای فراستخواه!
ما همه یک روز، یک شب، یک «بی وقت»، می میریم؛
پس تا «هستیم»، «زنده» باشیم.
«زنده» ی «زنده» ...

إِنَّکَ مَیِّت؛
وَ إِنَّهُم مَّیِّتونَ ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوست عزیز ممنون از نوشته قشنگ تان
برای آن نازنین زندگی زیبا و کمک به همنوعان و دوست داشتن بی دلیل انسانها همی همچنان آرزو می کنم
زنده باشید وسال نو برای شما وخانواده سرشاز از شادی و معنا وشکوه و مسرتهای درونی
م-ف
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد